الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

142

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نوع دوم از غايت ، هرچند به اعتبارى از نظرگاه دقيق فلسفى ميان فاعل و غايت انفكاكى نيست . اكنون ببينيم از چه راه و به چه دليلى مىتوانيم ثابت كنيم كه چنين نوع هدايتى در همهء موجودات و يا برخى از آن‌ها در كار است . مقدمتاً مطلبى را بايد از قرآن كريم استفاده كنيم . قرآن كريم ظاهراً اولين كتابى است كه ميان نظم داخلى اشياء و هدايت و راه‌يابى آن‌ها تفكيك كرده و آن‌ها را به‌صورت دو دليل ذكر كرده است ، يعنى تلويحاً ثابت كرده است كه راه‌يابى موجودات تنها معلول نظم و ساختمان مادى و داخلى آن‌ها نيست . چنان‌چه در سورهء طه آيهء 50 از زبان موسى نقل مىكند : « قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » ؛ پاسخ داد پروردگار ما آن است كه در پيكر هر موجودى آن‌چه را كه شايسته است نهاده و سپس او را در راهى كه بايد برود هدايت كرده است . به عبارت ديگر خداى ما آن حكيمى است كه دربارهء موجودات زنده سه كار كرده است : 1 ) لباس هستى به اشياء عنايت كرده 2 ) تمام عوامل تداوم حيات را به او داده 3 ) طريق كاربرد ابزارهاى تداوم زندگى را نيز نشان داده است . مثال به پشه هزارن چشم عطا كرده و خرطوم نيز داده و راه بهره‌بردارى را براى ادامه حيات به وى بخشيده تا مانند آمپول زدن به رگ پرخون انسان و حيوان بزند و تغذيه نمايد . در سورهء اعلى آيهء 2 و 3 مىفرمايد : « الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى » ؛ ذات اقدس الهى آن قدرتى است كه آفريد و سامان داد و آن‌كه اندازه‌گيرى نمود و سپس هدايت و راهنمايى كرد .